داستان بچه شکمو و پسته اخمو

435
داستان بچه شکمو و پسته اخمو

بچه ها دور هم جمع شده بودند و مشغول بازی بودند، بعد ازینکه خسته شدند، برا اینکه انرژی بگیرن مادر براشون یه ظرف پر از پسته آورد.

همه پسته ها خندان و خوشحال بودند و به بچه ها می خندیدن برای همین خیلی راحت باز می شدند و بچه ها پسته هارو می خوردن اما یکی از پسته ها که انگار خیلی ناراحت بود به بچه ها اخم کرده بود. هیچ کدوم از بچه ها دوست نداشت پسته اخمو را بردارد . یواش یواش همه ی پسته ها تمام شدند، پسته اخمو تنها پسته ی توی ظرف باقی مانده بود.یکی ازون بچه ها که خیلی شکمو بود بالاخره دلش آب شد و پسته اخمو را برداشت. هر چی به پسته اخمو نگاه کرد و باهاش صحبت کرد فایده ای نداشت و پسته اخمو حتی یک لبخندم نزد. همین طور سفت سفت دهنش را بسته بود. بچه شکمو چند تا لطیفه برای پسته اخمو تعریف کرد اما بازهم نخندید، قلقلکش داد، بازهم خنده اش نگرفت.

داستان بچه شکمو و پسته اخمو داستان بچه شکمو و پسته اخمو

بچه شکمو که دیگه طاقت نداشت و از دست پسته اخمو عصبانی شده بود نگاهی به اطراف کرد و بعد یواشکی پسته اخمو را در دهانش گذاشت و با دندان هایش یک گاز محکم از آن گرفت. ولی هیچ اتفاقی نیفتاد.

این دفعه پسته اخمو را روی دندان های آسیایش گذاشت و محکم محکم فشارش داد، یک دفعه پسته اخمو تقی صدا کرد. بچه شکمو پسته اخمو را از دهانش درآورد. البته پسته دیگردرسته نبود  بلکه خرد خرد شده بود. تازه لای آن خرده ها به غیر از پوست پسته و مغز پسته، یک خرده دندان شکسته هم بود. دندون بچه شکمو شکسته بود و حالا دیگر به جای پسته اخمو، بچه شکمو ،اخمو شده بود. آخه با دندان شکسته که نمیشه خندید! شاید پسته های اخمو هم نمی خندند که کسی داخل دهانشان را نتواند ببیند.!!

بچه ها همیشه یادتون باشه که هیچوقت از دندان برای شکستن پسته و فندوق و بادام استفاده نکنید. اصلا دندان برای شکستن چیزهای سفت نیست بلکه برای جویدن غذا است و باید خیلی مراقب سلامتی دندان هایتان باشید و آنها را هرروزمسواک کنید و سالی دوباربرای معاینه پیش دندانپزشک بروید تا همیشه دندان هایی زیبا و قشنگ داشته باشید.